| X Close | ||
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز برای دلم
مشتری آمد رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت :
چرا این اتاق پر از دود و آه ست !!!!!!
یکی گفت :
چه دیوار هایش سیاست!!!!!
یکی گفت :
چرا نور اینجا کم است ؟؟؟؟!!!!!
و آن دیگری گفت :
انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم
خدایا
تو قلب مرا میخری ؟؟؟
و فردای آن روز خدا آمد و تو قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود ببست
و من روی آن در نوشتم ببخشید دگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم
راستی چرا از همون اول نباید سراغ خدا بریم ؟؟؟![]()
![]()
چرا آخر ؟ چرا وقتی نا امید از همه جا میشیم ؟؟؟؟ ![]()
![]()
امیدوارم هیچ کدوم از شما ها اینطوری نباشید![]()
